پیشنگی «حوزه علمیه» درمصدریت انقلاب اسلامی ایران، با نیم نگاه به حوزه علمیه خواهران
84 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره

تطوّر یک واقعیت

 بعد از بعثت پیامبربزرگوار(ص) و تثبیت دین مبین اسلام، که ناسخ و اکمل همه ادیان الهی بود، برنامه-های روح افزا و پرفروغ دین اسلام را بر پایه دو اصل اساسی بنیان نهادند، که عبارتند از: اصول دین؛ که تقلید درآن راه ندارد و بایستی با دلیل و برهان عقلی به آن ها اعتقاد داشت؛ ودیگر، فروع دین، اعمالی که هرمسلمانی مکلّف به انجام آن می باشد و به صرف اعتقادداشتن، تکلیف از آدمی ساقط نمی شود. پایه و اساس همه این مسائل نیز برگرفته از دو منبع؛ کتاب(قرآن) و سنّت می باشد که منحصردر قول(گفتار)، فعل(کردار) و تقریر یا تصویب معصومان(ع) است.

 دربازشناسی تصویب و یا تقریر گفتنی است، که اگر یکی از صحابه در حضور معصوم(ع) عملی را انجام می داد و مطابق دستور شرع بود، ممانعت نمی کردند و آن را تصویب می فرمودند. موضوعیت کنشی و یا عمل کردی این فرایند اعتقادی در صدر اسلام ـ تقریباً در صدسال بعد از پیامبر(ص) که عصرصحابه می نامیدند ـ ثابت بود. از دوره تابعین، که اخبار و اطلاعات خود را از صحابه پیامبر(ص) گرفته بودند، و در واقع شاگردان صحابه به شمار می آمدند تا این که بعد از تابعین، تابعین آنان نیز مصدرحکم و ارائه تکلیف شدند، که به مرور زمان فاصله ای از عصر پیامبر(ص) و مشکل فهم حدود و قوانین الهی از کتاب و سنّت برای مردم بیشتر شد.

 با فراگیرشدن دین اسلام، نیازمندی های اعتقادی و معنوی مسلمانان بیشتر شد، پاسخ گویی به همه این مستحدثات از عهده خلفا، که آشنایی چندانی با قوانین و حدود الهی نداشتند خارج بود، اما خوانش هایی در همان دوران از برخی افراد نزدیک به امامان معصوم(ع) بود، که نشان از به ثمرنشستن تأیید اسلوب گفتاری و رفتاری آن حضرات بود، که بعدها با تشکیل کرسی های درس و شاگردپروری رونق بیشتری یافت، تا از این طریق بتوانند پاسخ گوی نیازهای اعتقادی و معنوی مردم باشند.

والایی یک بینش پویا و تطوّرتاریخی یک واقعیت

 از دیر زمان و با الهام وتفسیر آیه: «فَسئلوُا أهلَ الذِّکر»1 دو مفهوم کلیدی «اجتهاد وتقلید» در میان متفکران و عالمان دینی شیعیان براساس اصل عقلایی رخ نما بود، که همیشه مردم را در حدود و قوانین الهی و شئونات اجتماعی و فردی زندگی روزمره  به دانایان دین شان را هدایت گر می شدند. طرف داران و مخالفان این دو مفهوم نیز در راستا تفهیم اصل رجوع به دانایان و عالمان، جز این تفاهم و تک آرایی چاره ای ندارند، جز این که بپذیرند دست رسی همه احاد مردم به احکام، منابع، مدارک و چگونگی استنباط و استفاده احکام امکان پذیر نیست. ازاین رو، شایسته است طبق حکم عقلی به یک خبره، عالم، استاد، اهل فن و... رجوع شود، که بتواند امت را طی طریق کند، تا نظام اعتقادی و کنش های اجتماعی براساس حدود الهی پا برجا باشد و در هیچ برهه ای از زمان تعطیل نگردد.

 پرورش چنین افرادی برای پاسخ گوبودن به نیازهای اعتقادی و معنوی هرعصر و زمانی یک نوع رویکرد أهمّ فَالأهمّ است، به گونه ای که بایستی طبق اقتضائات و شرایط یک جامعه در فرایند کار باشد. دراین باره، برخی از اهل نظر معتقدند که بابِ اجتهاد که برگرفته از تفکرات تشیع است برای همیشه مفتوح بوده و با فاصله افتادن زمان معصوم(ع) و ابتلائات ناخواسته اجتماعی خللی در نوع اجرای حدود و قوانین الهی نباشد، چراکه حقیقت اجتهاد و استنباط حکم که نوعی برگرداندن و یا وصل فروع به اصول دین و نیز بررسی صحت و سقم حدیث و تشخیص ناسخ از منسوخ و تقدوم خاص بر عام و جمع بین اخبار هنگام تعارض بین آن ها، یا ترجیح دادن آن ها به وسیله مرجحات و...است، در هر عصری و زمانه ای لازم و ملزوم یک دیگرند، که قدمایی از مجتهدان(آنانی که در عصر ائمه(ع) بودند و آن حضرات معصومان(ع)را درک کردند) و متأخران( که بعد از غیبت کبرای امام عصر(ع) تا این زمان)هستند، که پرچم داران این عرصه مشترک بدون تمایز رأی بودند، تا با جدیت فراتوان این میراث گران بها را به آیندگان بسپارند.

 هدایت گری و تشخیص صلاح امت در عصرغیبت امام عصر(ع)، در قالب احکام تکلیفی یک فرد مسلمان که به احکام پنج گانه مشهورند، مانند: وجوب، حرمت، استحباب، مکروه و اباحه و احکام وضعی مثل: ملکیت، زوجیت، شرطیت، صحت و فساد که عمل کرد همه شئون افعال مکلّفان است، بر عهده فقهای هر زمان نهادند، و همه احکام دین نیز بر محور همین دو حکم تکلیفی و وضعی می باشد، فتوا دهند. مرجعیت اهل فتوا، در حقیقت و بنا به ضرورت، همه زمان ها میان شیعیان، تا به امروز برای پاسخ-گویی مسائل مردم در امور دینی و تکالیف مذهبی بودند، که حضور فقها در میان مردم و دست رسی آسان به آنان و یا رأی شان یکی از شاخصه پویایی مذهب شیعه است.

 از غیبت صغرا، که از255یا260 شروع و تا329هجری، به مدت69 یا74 سال ادامه داشت، چهارتن از مردان پاک طینت و دانشمند، که در میان شیعیان به بزرگواری شهرت عامه داشتند، و واسطه فیض میان حضرت مهدی(ع) و شیعیان بودند، که به ترتیب عبارتند از: عثمان بن سعید، فرزندش محمد بن عثمان، ابوالقاسم حسین بن نوح نوبختی وشیخ ابوالحسن سمری، که بعد از درگذشت وی در329هجری، غیبت کبرا آغاز گردید، که حتی نایب خاص، حضرت مهدی(عج) را نمی دیدند. شیعیان به دستور حضرتش که در جواب اسحاق بن یعقوب می فرماید:

 أماالحَوادثُ الواقِعةُ فَارجِعُوا فیها إلی رَواةِ حَدیثنا(أحادیثنا) فَإنّهُم حُجتی عَلیکم وَ أنا حُجةُ الله عَلیکم؛2

اما درحل مشکلات ورویدادهای زمانه، به راویان حدیث ما(علما) رجوع کنید، آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا برآنان هستم.

 و هم چنین در سفارش به شیعیان خویش، برای بهره مندی از وجود مبارک و نازنین می فرماید:

 وأمّا وَجهُ الإنتفاعِ بی فی غیبتی فَکإنتفاعِ بالشّمسِ إذا غَیبها عَنِ الأبصارالسّحاب؛3

چگونگی انتفاع وبهره گیری از من در دوران غیبت همانند استفاده ومنفعت بردن ازخورشید تابان است، درآن هنگامی که به وسیله ابرها ازدیدگان ناپیداست.

 پس از گذارآن زمان تاکنون، شخصیت های علمی بزرگی از شیعیان برخاستند و زعامت وسرپرستی عالم تشیع را با شایستگی به عهده گرفتند و کتاب ها وآثاری گران سنگ از خود باقی گذاشتند، که چراغ راه شیعیان تا امروز بوده است. از قرن چهارم هجری(300-400) ثقة الاسلام محمدبن یعقوب کلینی(متوفای329)، که تاکنون قرن چهاردهم هجری هستیم سکان داری هدایت جامعه اسلامی ـ شیعی به دست فقهای بزرگوار و علمای اعلام بوده است، این چشمه همیشه جوشان عالم تشیع در هیچ زمانی به فترت نرسیده، بلکه روزبه روز پر رونق تر جوامع شیعی را از داشته های شان سیراب می کنند، که نشئات این همه برکات برگرفته از معارف وعلومی دینی پیشنیان است، که دانشمندان اسلامی و عالما دینی بی ادعا و مخلص در دارالعلوم اسلامی، مدارس علمی، حوزه های علمیه و... با تلاش زیاد و بی وقفه بدان مبادرت می ورزیدند، تا به دست آیندگان برسانند.

 آن گونه در تاریخ به فراوانی مشهود است، نخستین حوزه ای که در اسلام شکل گرفت و استاد و شاگرد در آنان به معنای واقعی رخ نمود، حوزه دو شهر بزرگ و مهم جهان اسلام مکه و مدینه بود. حوزه مدینه پس از پیامبربزرگواراسلام(ص) مرکزیت خود را حفظ کرد و تا عصر امام باقر و امام صادق(ع) به اوج رونق خود رسید، به گونه ای که چندهزار شاگرد تربیت کردند و برای اشاعه معارف اسلامی و فرهنگ ناب محمدی(ص) به دورترین نقاط جهان می فرستادند. بعد از دو حوزه یادشده، حوزه های کوفه و قم نیز براساس آنچه در دست است از رونق خوبی برخوردار بودند، تا این که با مهاجرت اشعریان شیعی در قرن دوم به شهرقم، قم نیز به یکی از شهرهای مسلمان نشین شیعه مذهب پاگرفت و جلسات درس و بحث با حضور برخی از محدثان علاقه مند به معصومان(ع) ایجاد شد. حوزه های دیگری نظیر حوزه بغداد، که حضور برخی از امامان شیعه و فعالیت نواب امام دوازدهم(ع) در بغداد عامل اصلی تشکیل کانون های مباحث علمی شد. یا حوزه نجف اشرف، که برخی معتقدند که پیش از آمدن شیخ طوسی، در نجف حلقه های درس و بحث در جوار مرقد امیرمؤمنان علی(ع)، برگزاربود و حوزه نجف بدین ترتیب شکل گرفت. درباره حوزه هایی مانند حلّه، اصفهان، خراسان و...که عمده آن ها با سفرهای اجباری و یا اختیاری و گاهی با تبعید و فشارهای حاکمان، با برپایی حلقات درسی عالمان دینی تأسیس شده اند، که نشان از یک تحول اساسی در نظام تعلیمی مذهب شیعه شد.

 بازتعریفی از حوزه علمیه با هم ترازی به گذشته

 دین محوری جامعه اسلامی و انتقال معارف و آموزه های دینی به اقصا نقاط اسلامی، حوزه های علمیه را به نهادی مذهبی ـ آموزشی تبدیل کرده، که افرادی برای آموختن، تربیت وترویج آموخته های خویش، با علوم روزآشنا شده تا پاسخ گوی مسائل دینی و نقد نقادان و هم چنین شبهات شکاکان برآیند. این نوع مراکز از دوره بعد از امامان شیعه ودر درازنای زمان به مقتضیات وشرایط زمانه گسترش یافت، که می توان حوزه های قم، بغداد، نجف اشرف، حلّه، اصفهان، خراسان و... را از مهم ترین آن ها نام برد. علم آموزی متداول در این گونه مراکز دینی در راستای فهم و استنباط آموزه های دینی از قرآن وحدیث نهادینه شده، که بایستی از دروس ادبیات عرب، فقه و اصول که از اصلی ترین دروس تعلّمی یک شخص حوزوی است، که بایستی بیاموزد.

 هویت و ساختار این نوع مراکز آموزشی و تربیتی به گونه ای است، که بعضی از کلاس های تدریس در مکان های به همان نام«حوزه علمیه» و یا در مدارس، مساجد، مراقد مقدسه و در منازل برخی اساتید تشکیل می شود و امروزه به علت گسترش دروس به مراکز تخصصی حوزوی نیز پرداخته اند و تشکلّی مدوّن و برنامه ریزی روزآمد به آموزش و تربیت طلاب ممحض اند. ساختار همین برنامه های آموزشی ـ تربیتی به گونه ای است که نظام تعلیمی حوزه را دریک رابطه استاد ـ شاگردی تعریف می کند، که طلاب در گام نخست، خوب فهمیدن متون درسی را اهتمام می ورزد و بعد استاد با شرح هایی که به همان دروس از اساتید برجسته در دست رس دارد به رفع ابهامات می نشیند تا طلاب بتوانند برای کسب رتبه-های بالاتر علمی به درستی سنجیده شوند. در این راستا، سنت حسنه مباحثه و بحث کردن گروهی طلاب، از درسی که از استاد خویش آموخته اند از یاد برد، که یکی از شیوه های بسیار خوب و مؤثر یادگیری طلاب حوزه های علمیه از گذشته تاکنون مرسوم است.

 طلاب در حوزه های علمیه، ضمن فراگیری علوم متداول حوزوی به تهذیب که از مؤلفه های برجسته ساختاری شان است، اهمیت ویژه داده اند، به گونه ای که اساتید در کنارمباحث آموزشی برای پرورش اخلاقی شاگردان تلاش می کنند و شاگردان نیز با تأثیرپذیری از رفتارها وگفتارهای اساتید خویش به خودسازی علاقه مند می شوند. این نوع برنامه گاهی از اوقات تبدیل به یک درس رسمی و کلاسیک اخلاقی تبدیل می شود که بعضی از مدارس با یک برنامه مدوّن به آن می پردازند و زی طلبگی را در دوران ابتدایی تحصیل آن چنان برای طلاب ملکه می کنند، که بخشی جدا نشده از هویت طلبگی و روحانیت را بدان می سنجند.

 تأثیر متقابل حوزه علمیه و انقلاب اسلامی ایران با پیش رانی روحانیت

 در تاریخ معاصرایران، گه گاهی اعتراض ها، جنگ ها و چالش های میدانی برای به زیرکشیدن حاکمان ظالم و ستم پیشه اتفاق افتاد، که بعد از به اوج رسیدن، بنا به دلایل شناخته شده و بعضاً دست اندازی استعمارگران سرکوب و یا به شکست می انجامید. اما با بازاندیشی ریشه های انقلاب اسلامی ایران، درمی-بابیم که این انقلاب و حادثه مهم، آن چنان شگفتی برای جهانیان ایجاد نمود، که حیرت همگان را برانگیزاند و خواب خوش را از چشمان غارت پیشگی شا بروباید، چراکه بینش حاکمیتی و جهان شمولی آن برگرفته از دین وشریعت بود و مهم تر این که رهبریت دینی انقلاب، برخاسته از متن مردم و با تعاملات مردمی همراه بود. ارتباط تنگاتنگ رهبریت دینی با شریعت و مسائل سیاسی روز جهان و منطقه، زمینه تحولات سیاسی زمینه دار وگرایش ها و حرکت های سازمان دهی شده در کشورهای اسلامی به وجود آورد، که تاکنون سبقه تاریخی نداشته است. فروغ پایدار و فراگیر انقلاب اسلامی، که به اذعان همه فرهیختگان آزاده از صدر اسلام تاکنون مهم ترین و ریشه دارترین وشکوه مندترین حادثه تاریخ اسلام است، همه درخشندگی های فرازهای برجسته تاریخ را دربرگرفت و جای گزین همه الگوهای گذشته تاریخ اسلام گردید، که به مصداق واقعی آیه: «وَالفَجرِ»؛ روشنی بخش همه ظمت های عالم بود. 

 بازشناسی از حضور روحانیت در ریشه های انقلاب های بی فروغ و شکست خورده گذشتگان چنین می فهماند، که رشد اندیشه سیاسی و درک مقتضیات زمان طلاب حوزه های علمیه در تحقق این انقلاب ها اگر چه هم تراز با علوم حوزوی بوده، به جرئت گفتنی است که کمتر از آن نبوده است، چراکه حوزه های علمیه همواره تأثیرات مهمی در سرنوشت سیاسی ـ اجتماعی مردم ایران داشته اند. این اثرگذاری از چند سده گذشته به ویژه از زمان صفویه و با مهاجرت گروه زیادی ازعلمای بزرگ شیعه به ایران آغاز و در برهه هایی نظیر انقلاب مشروطه و نهضت ملی شدن نفت وقیام پانزده خرداد به خوبی آشکار بود.

 انقلاب اسلامی ایران در شرایطی که حدود پنجاه سال از تأسیس حوزه علمیه قم، به اهتمام مرحوم آیت الله حائری یزدی(ره) می گذشت، اتفاق افتاد. نقش حوزه های علمیه وتربیت شدگان مرحوم آیت الله حائری(ره) به نوبه خود در حفظ و توسعه میراث بزرگ علمای گذشته و ایجاد وحدت و مرکزیت نیرومند در برابر رژیم ستم شاهی از برجستگی های حوزه علمیه به شمار می آید، که با گرایش ها و سلایق گوناگون توانستند دژی محکمی در برابر توتطه های حکومت شاهی باشند وهمه نقشه های تفرقه افکنی آنان را با روشن گری برآب کنند و مردم را در یک صف واحد ضد ظلم و ناعدالتی رژم با خود همراه کنند.

 امام خمینی(ره)، که در این عرصه تحول زا میدان دار اصلی در مبارزه با ظلم، ناعدالتی و کج فهمی درباریان شاه بود، در مقام یک استاد برجسته به تحکیم پایه های علمی و معنوی حوزه و طلاب جوان پرداخت، با تربیت شاگردان فاضل که در کنار دروس حوزوی از وجود ذی جود چنین استادی بهره می-بردند، می کوشیدند از نقطه نظریات و دیدگاه های ایشان نیز در مسائل جامعه، کشور و جهان را فرادیدشان نهند. آری، شاگردانی شایسته و مجهز به علم، تقوا، آگاه به مسائل روز و توانا در مدیریت برای نهضت آینده تربیت کند، تا در رونده انقلاب اسلامی در کنار استاد خویش بیستند و به صورت یک شبکه فعال و تأثیرگذار ارتباطی پیام های رهبرشان در سراسر کشور و حتی خارج از کشور عمل کنند.

 برای بررسی نقش حوزه های علمیه در پیروزی انقلاب اسلامی بایستی به این نکته توجه داد، که فضای حوزه های علمیه و روحانیت آمیخته با صفا، صمیمیت و اخلاص در عمل بود، که توانستند در پیروزی و تثبیت انقلاب مؤثر باشند. انقلاب اسلامی از درون حوزه علمیه به پایگاه اسلام و نشر معارف اسلامی تبدیل شد و فصل جدیدی را برای مردم ایران و مسلمانان آزاده دنیا گشود. اکنون به این باور رسیدیم که یکی از نقاط عطف در تحول تاریخ حوزه های علمیه، پیروزی انقلاب اسلامی ایران در1357شمسی بود، که انقلابی برخاسته از تحولی جدید در «حوزه علمیه قم» پدید آمد.

 اگر به تحول های بنیادی حوزه علمیه قم به نگاه کلی تر بیفکنیم، خواهیم دید که حوزه علمیه در ربع قرن گذشته در پرتو انقلاب اسلامی و در مواجهه با تحولات جهانی و داخلی و نیازهای حکومت و... به سوی تحولات جدید گام برمی دارد، به گونه ای که بتواند پاسخ گوی جهان اسلام، تشیع و متغیرهای  زمان باشد. به همین باره مقتضی است که متولیان اثرگذاز و تصمیم گیرحوزه های علمیه به راه کارهای اجمالی که بدان اشاره می شود، اهتمام ویژه داشته باشند، که عبارتند از:

1.رشد کمّی و افزایش طلاب، با افزایش مدارس، امکانات، ظرفیت های تحصیلی و...؛

2.شکل گیری نظام وساختار مدیریتی جدید و کار آمد؛

3.شکل گیری نظام آموزشی جدید بر اساس مرحله بندی، تخصصی و...؛

4.پایه ریزی رشته های تخصصی در رشته  های گوناگون؛

5.اهتمام به علوم انسانی، با نگاه اسلامی ومطالعات تطبیقی؛

6.اهتمام به رشته های مربوط به ادیان، مذاهب، نحله های جدید و...؛

7.آموزش زبان خارجی وپرورش طلاب برای این منظور؛

8.بهره مندی از فن آوری مدرن روز آموزشی، پژوهشی و تبلیغی؛

9.اصلاح، انتظام و ارتقای نظام معیشتی حوزه و طلاب؛

10. گشودن دریچه های حوزه به سوی جهان خارج و افزایش ارتباطات برون مرزی؛

11. سرمایه گذاری برای جذب طلاب خارجی و بین المللی، نظیر جامعة المصطفی و...؛

12. حاکمیت قدرت مند و تقویت بنیه انقلابی طلاب با محوریت ولایت مداری، مدافع نظام و رهبری بودن در سطوح گوناگون؛4

 اصالت بخشی حوزه علمیه خواهران با نگاه به گذشته، حال و آینده

 تاریخ نگاران پیشینه علم آموزی خانم ها را در تمدن های کهن و ادوار گذشتگان کم و بیش ثبت کردند، که در بعضی از لایه های تاریخ به چنین دانشمندان زن به نیکی نام بردار است. اما آنچه در این نوشتار نیاز به واگویه دارد، ترغیب و تشویق دین مبین اسلام برای علم آموزان می باشد، که به درستی در نخستای طلوع خویش به این موضوع صحه گذاشته است. آن گونه که با بشارت:« طَلبُ العِلمِ فَریضَةُ عَلی کلِّ مُسلمٍ ومُسلمةٍ»5 یادگیر و علم آموزی را کرامتی برای سعادت مردان و زنان می شناساند، که می توانند هر از مردان و زنان جامعه اسلامی کدام بنا به ظرفیت پویندگی خویش در این عرصه متعالی گام نهند.

 در یک دوره طلایی صدر اسلام، اگر چند میدان داری و قرابت اصحاب در نزد پیامبر(ص)، بیشتر مردانه بود، اما حضوربرخی از زنان پرسش گر در مقطعی از زمان پیامبربزرگواراسلام(ص)، را به خودشان اختصاص می دادند، و آن حضرت با گشاده رویی به پاسخ گویی آنان می شد، واین در حالی است، که در هیچ زمانی مانع از این کار زنان نشد، حتی حضرت فاطمه(س)، دختربزرگوار آن حضرت(ص) نیز در بعضی از زمان ها نظیر پدر بزرگوار، به پاسخ گویی و یا آموزش زنان مطالبه گر می پرداخت، که این نوع عمل کرد نشان از یک تأیید معصومانه است.

 گفتنی است، با نگاه به پیشینه علم آموزی در طبقات اجتماعی شیعیان، تحصیل علوم دینی زنان به گونه منسجم و قانون مند شاید وجود نداشته و اگر هم بوده بسیار کم رونق و بیشتر انفرادی و پراکنده بوده است، اما در بعضی از ادوار نیز دختران و زنان برخی از عالمان دینی به آموزش و تربیت زنان جامعه خود مبادرت می ورزیدند، که انکاری در آن وجود ندارد.

 ازاین رو، اگر بخواهیم طبق برآمد روز جامعه، مرکز آموزشی رسمی برای زنان طالب علم را در ایران برشماریم، بایستی برای نخستین بار دارالتبلیغ اسلامی را در این بار اشاره کرد، و بعد از آن نیز در1349شمسی، دارالزهراء(س)، و مراکزی نظیر: مکتب توحید قم، امام علی(ع)، نرجس مشهد و... که بنا به بضاعت و ظرفیت خود در تربیت طلاب خواهر همت گماشتند. فعالیت این نوع مراکز در بعضی از استان ها و شهرها جسته گریخته ادامه داشت، تا این که با پیروزی انقلاب اسلامی در 1357شمسی، فراگیری علوم دینی در میان خواهران متدین، خوش بختانه با استقبال زیادی نیز روبه روشد. تعلیم وتربیت طلاب خواهر و سطوح معیارسنجی علمی آنان و نیاز جامعه به عالمان دینی خواهر، سطح تحصیل و بعد از فارغ التحصیلی و نیز کارآمدی عرصه فعالعیت و یا انگیزش اجتماعی و علمی ـ پژوهشی این قشر بسیار تأثیرگذار در جامعه یکی از مهم ترین دغدغه های متولیان علمی و دینی جامعه مترقی اسلامی است، که بنا به نوع اهداف و چشم انداز سطح کلان علمی ـ حوزوی و یا برجستگی نقش تربیتی زنان و هم-چنین حفظ شأنیت آنان در فعالیت های اجتماعی و تحکیم نهاد خانواده و به تبع آن اجتماع پرنشاط و به دور از تخریب اخلاق اجتماعی و با الگوپذیری و نهادمحوری از این سخن پرمحتوای رهبر کبیر انقلاب، که: «از دامن زن مرد به معراج می رود.»6 و نیز صلاح و فساد جامعه را از صلاح و فساد زنان می شمارد، و به این مهم اشاره دارد، که: «نقش زنان در عالم از ویژگی های خاصی برخوردار است. صلاح و فساد یک جامعه از صلاح و فساد زنان درآن جامعه سرچشمه می گیرد. زن یکتا موجودی است که می تواند از دامن خود افرادی به جامعه تحول دهد، که از برکاتش یک جامعه، بلکه جامعه ها به استقامت و ارزش ها والای انسانی کشیده شوند و می توان به عکس آن هم باشد.»7

 امام خمینی(ره)، نقش زنان را در جامعه به گونه ای فرادید همگان قرار می دهد، که گرفتن زنان انسازساز را از جامعه مایه انحطاط و پستی می داند، بدان جا اشاره می کند: « قرآن انسازساز است و زن ها نیز انسان ساز. وظیفه زن ها انسان سازی است. اگر زن های انسان ساز را از ملت ها گرفته بشود، ملت ها به شکست و انحطاط مبدل خواهند شد، شکست خواهند خورد.... »8 با چنین نگاهی، آن رهبرکبیر که خود پرورش یافته مکتب انبیای گذشته به ویژه رسول بزرگواراسلام(ص) و اولیای معصومان(ع) است و همه خصایص شاخص آنان را به ارث می برد، با شناخت مقتضیات زمان و نگاه خاص اسلام به زنان و آینده-نگری که داشتند، در1363شمسی، دستور تأسیس «جامعة الزهراء(س)» قم داده اند، تا در این مدرسه طلاب خواهر بتوانند به گونه منسجم و قانون مند، حضوری و غیرحضوری تا سطح چهار حوزه مشغول به تحصیل باشند.

 وضعیت تحصیلی خواهران با مرکزیت جامعة الزهراء(س) ادامه داشت، تا بعد از فراز و فرود بسیار و در پی استعفای هیئت مؤسس به علت نداشتن فرصت کافی برای رسیدگی به امور مرکز، حضرت آیت الله خامنه ای، در 1392شمسی، مسئولیت جامعة الزهراء(س)، را به هیئت مدیره به انضمام مدیر حوزه علمیه قم و دو تن از علما به نمایندگی از سوی شورای عالی حوزه با عنوان «هیئت امنا» سپردند. در پی تشکیل شورای سیاست گذاری حوزه های علمیه خواهران، حضرت آیت الله خامنه ای در نامه ای اختیارات هیئت امنای گذشته را به اعضای هیئت امنا منصوب کردند و از سوی شورای سیاست گذاری به حوزه های خواهران واگذار شد.

 اما آنچه در تحولات سیاستی، فعالیتی و برنامه ریزی جامعة الزهراء(س)، مهم است و بایستی برجستگی قابل قبولی نمایان شود، بنده پنجم اساسنامه این مرکز مدیریت است، که در نوع خود به معرفی و اشاعه فرهنگ و معارف اسلام ناب محمدی(ص)، و تربیت زنانی دانشمند، اسلام شناس، صاحب نظر و الگو برای زنان مسلمان در داخل وخارج کشورها از اهداف این مرکز برشمردند. بر همین مبنا، در1366شمسی، این مرکز برای جذب مخاطبان خارج از کشور فعالیتی را آغازید، که تاکنون دختران و زنان بیش از چهل کشور جهان به صورت روزانه یا شبانه روزی در برنامه های جامعة الزهراء(س)، مشغول علم آموزی در بیشتر رشته های عمومی وتخصصی هستند، که نوع آموزش آنان را در سه دوره متمایز از هم برشمرد، که عبارتنداز: تمهیدی، عمومی و تکمیلی، که عمده ساختار آموزشی این بخش از جامعة-الزهراء(س) است.

 اما اگر بخواهیم این سه دوره را بازتعریف کنییم، گفتنی است که تمهیدی یا مقدماتی، دوره ای است که ابتداً طلاب خواهر در شش ماه، زبان فارسی را می آموزند و در دوره عمومی، طلاب شبانه روزی در چهارسال و طلاب روزانه در پنج سال به یادگیری علوم حوزوی و معارف اسلامی شامل: ادبیات عرب، منطق، فقه عقاید، تفسیر و...می پردازند. بعد از اتمام این دوره با ارائه تحقیق پایانی، دوره را می گذرانند. در دوره تکمیلی، که تقریباً دوره پایانی می باشد، دوره ای عمومی است، که طلاب معارف اسلامی را با موفقیت به پایان برسانند، و برای ادامه تحصیل در دو رشته تخصصی «شیعه شناسی» و «اخلاق وتربیت» گزینش می شوند، که در دوسال تحصیلی با گذراندن 36واحد درسی و با ارائه شانزده مقاله تخصصی و یک پایان نامه از این دوره فارغ التحصیل می شوند.9

چشم انداز و نگاه به آینده

 هرگاه به کاستی های گذشته و پیش رفت های حال را به درستی در میز نقد می گذاریم، چشم اندازه های آینده و روزآمد قابل دست رسی و به خوبی می توان ترسیم کرد، که چراغ راه پیش رفت و تعالی باشد. ناگزیریم بعضی از مؤلفه های دخیل در حوزه علمیه را که الهام گرفته از فعالیت ذاتی حوزه می باشد، در این جا بازشناسیم، که نوعی تسریع در حرکت رو به جلوست، دراین باره مدیر حوزه های علمیه آیت الله اعرافی، با بررسی به گذشته و نگاه به آینده اشاره دارند، که: حوزه جدید قم برخاسته از یک نگاه نو متناسب با زمانه بود، که آیت الله حائری یزدی(ره) و در زمان آیت الله بروجردی(ره) پایه های این نگاه جدید ریخته شد. البته نقش حضرت امام(ره) در شکل گیری این تحول از همه مهم تر بود. حوزه قم در ربع قرن گذشته، در پرتو انقلاب اسلامی و در مواجهه با تحولات جهانی و کشور و نیازهای حکومت و سایر عوامل، آرام آرام به دست تحولات جدید قدم برداشته است.10

 با بازتعریفی که از تحولات حوزه در چند دهه گذشته داریم، نوع نگرش به حوزه خواهران بسیار خوش بینانه، اما ناکافی است، چراکه اگر قابلیت زنان عالم و دانشمند یک جامعه را به درستی بسنجنیم، سعادت ابدی هر جامعه ای را تضمین گر است. نگاه جامعه به نوع فعالیت حوزه علمیه خواهران، یک واقع گرایی مثبت است، چراکه این قشر اثرگذار جامعه با بهره مندی از امکانات روز می توانند در پیشرفت الگوی اسلامی ـ شیعی نقش آفرین باشند و گفتمان انقلاب اسلامی را با الگوسازی روز به جهانیان بشناسانند. مقام معظم رهبری در این باره اشاره ای دارد که: «ترویج معارف و فرهنگ اسلام و ارائه الگوی زن مسلمان در سطح ملی و بین المللی در زمینه حقوق اسلامی، خانم ها بعضی اظهاراتی کردند، که درست هم هست، جا برای کار و بیان و تبیین فراوانی دارد. من تصدیق می کنم مطالبی را که بعضی از خانم ها بیان کردند و گفتند ما در تقابل با تبلیغات معارض ـ از جمله تبلیغات فمینیستی ـ آن چنان که باید کار درستی، کار قویی، کار پر حجمی و با کیفیت های بالا نکرده ایم. من از همین جا به دستگاه های تحقیقاتی  به  پژوهشگاه ها، به حوزه های علمیه و به صاحب نظران توصیه می کنم و از آن ها مطالبه می کنم که در این زمینه کار کنند. مسئله، مسئله مهمی است. ما اگر در مسئله زن در کشور خودمان خوب کار کنیم، این خدمت به جامعه زنان در همه دنیاست، خدمت حقیقی است به مجموعه زنان در همه عالم. حالا ممکن است بعضی ارزش این خدمت را امروز بفهمند، ممکن است بعضی سال ها بعد بفهمند، لیکن اگر خوب کار کردیم این خدمت به آن هاست.»11

 تحقق این ایده در کوتاه مدت شدنی است، و ما اکنون بعد از دو دهه آثار و برکات این اشاعه فرهنگی ـ دینی را در جهان می بینیم، چراکه امروز و به برکت انقلاب اسلامی، دروازه های فکری و عقیدتی جهان به روی عالمان دین گشوده شده است. ازاین رو، بایستی این فرصت به دست آمده را مغتنم شماریم و به خوبی استفاده کنیم. امروز حوزه های علمیه از شرایطی برخودار است که در آن به اندیشه های جدید فلسفی و تئوری های گوناگون که با حیطه فرهنگ ودین ارتباط مستقیم دارند، همراهیم. که به سرعت درباره آن اعلام موضع می کند.

 و در آخر، آنچه در این نوشتار می توان جست، این که نقش اعتقادی، سیاسی و اجتماعی حوزه های علمیه، مراکز دینی و به ویژه حضور عالمان دینی در عرصه های گوناگون، که همراه با تعلیم، تعلّم، تهذیب نفس، اخلاق و...  می باشد، نقشی با قابلیت هدایت عامه بسیار ره گشاست. بررسی سیره عالمان گذشته می فهماند، که همیشه حضور عالمان دینی و دخالت های به جای آنان در تنگناهای تاریخ خود تحول گراه بوده است. آن گونه که متفکران اسلامی و عالمان دینی در تحولات و تغییرات اجتماعی کشورهای اسلامی تأثیز گذار بودند، با هیچ یک از افراد جامعه قابل تطبیق نیست، که این نشان از ظرفیت قابل قبول و خوانشی حوزه های علمیه و عالمان دینی می باشد.

 هدایت گری عالمان دینی و حوزه های علمیه بعد از غیبت کبرای حضرت مهدی(ع)، بنا به نفس فعالیت شان در هر برهه ای، به گونه ای نقش آفرین بودند. در زمانی چون تندری بر فرمانروایان ظلم و ستم خروشیدند و دوره ای با تدبیر و هوشیاری مردمانی را از چنگ دیوان و دَدان رهانیده و جامعه را پس از ویرانی و تباهی، آباد کردند. با تلاش شبان و روزان، رایحه روح افزای دانش ومعارف اسلامی ـ شیعی را بر هر کوی و برزنی وزانیدند و چنان نسیم حیات بخش بهاری آمیخته با آب حیات، بشارت: «فَأحیا بِهِ الأرضَ بَعدَ مَوتِها»12 سعادت جویان و طالبان طریق حضرت دوست را حیات دوباره بخشیدند.

 دیگر، این که نهادهای حوزوی خواهران و نحوه تحصیل، فارغ التحصیلی، آثار حضور مبلّغان خواهر در جامعه را و مسئولیت های پیش رو، با برگرفته از سخن مقام معظم رهبری فرارو می نهیم، که ایشان به خوبی در جمع زنان نخبه به تبیین این مسائل مهم پرداختند، که اشاره دارند: «ـ چه آن های که دانشجویند، در دوره های اول کار هستید ـ چه آن هایی که چندین سال کار کردید، زحمت کشیدید؛ بدانید امروز زنان کشور ما مسئولیت شان سنگین است. مسئولیت مضاعفی که امروز شامل دارید، همین است که نگاه غلط به مسئله زن و مرد را تصحیح کنید. نگاهی که امروز دنیای غرب سعی می کند در مسئله زن و مرد القا کند، نگاه غلط و باطلی است این به پایمال شدن ارزش های بسیاری در جوامع بشری منتهی خواهد شد.... »13و یا: «...ناحیه پیشرفت فرهنگی و بروز استعدادها، ناحیه اصلاح روابط خانوادگی، ناحیه اعلام و تبیین نظر اسلام در زمینه مسائل زنان از جهات حقوقی، از جهات اجتماعی و... اگر بخواهد در این زمینه ها کاری انجام گیرد، باید به وسیله شما انجام گیرد... خانم ها باید در این زمینه پیش قدم باشند و کار کنند. از گفتن و تحقیق  کردن و تماس گرفتن و حضور و بقیه کارهایی که باید در مسائل گوناگون اجتماعی و معضلات انجام گیرد، تا مجاهدتی بشود که آن مجاهدت، آن نتایج را به دنبال بیاورد. از این کارها هیچ نباید شما دریغ کنید.»14

 با وجود نوپابودن حوزه علمیه خواهران، تاکنون نتایج مثبتی با فراخور خروجی آنان در کشور شاید بودیم، اگر چند کاستی هایی است و ما در صدد برجستگی آن ها نیستیم. در این باره مقام معظم رهبری رهنمودی دارند، که برای طلاب خواهر بسیار ارزنده می باشد و چراغ راه آینده شان است، که اشاره دارند: «... خواهران و دختران عزیز من، این آگاهی ها را بیشتر کنید: کتاب، مطالعه، دقت، تحقیق، درس و ورود در مسائل مورد ابتلای روز و اهتمام به کارهای دینی جزو وظایف حتمی و مسلّمی است که امروز زنان کشور باید خودشان را مثل مردان موظف بدانند.»15

------------------------------------------------------------------

پی نوشت ها:

1.نحل، آیه43.

2.شیخ صدوق، کمال الدین،ج2، ص484و بحارالانوار، ج53، ص181.

3.همان.

4.برگرفته از: آیت الله علیرضا اعرافی، مقاله«نسبت حوزه با انقلاب اسلامی»، پاسداراسلام، ص 21، شماره239و240،سال1397.

5.کلینی، اصول کافی، ج1، ص30.

6.صیفحه امام، ج16، ص225.

7.همان، ج16، ص192.

8.همان، ص300.

9.برگرفته واصلاح از: سایت جامعة الزهراء(س).

10.همو، پاسداراسلام، شماره239و240، ص21،مهر1397.

11.سخنان رهبری در دیدار زنان نخبه وفعال در عرصه های گوناگون18/8/77.

12.نحل، آیه65.

13.سخنان رهبری در سال روز میلاد حضرت زهرا(س)13/4/86.

14.همو، 18/8/77

15.همو، 13/4/86.